معنی نگون افکندن
6 بازدید
[ نِ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) نگون فکندن. به خاک افکندن. فرودافکندن. بر زمین انداختن : به یک زخم ده سر فکندی نگون زمین کرده از تیغ دریای خون.فردوسی. به هر حمله خیلی فکندی نگون به هر زخم جوئی براندی ز خون.اسدی. به ده سالگی شد ز مردی فزون به یک مشت گردی فکندی نگون.اسدی. || به زیر افکندن. خم کردن. پائین انداختن : همه موبدان سر فکنده نگون چرا کس نیارست گفتن نه چون.فردوسی.
کلمات همقافیه با «نگون افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر