معنی نگون افتادن
6 بازدید
[ نِ اُ دَ ] (مص مرکب) نگون فتادن. به خاک افتادن. به سر به زمین آمدن. به روی بر زمین افتادن : ز بور اندرافتاد خسرو نگون تن پاکش آلوده شد پر ز خون.دقیقی. می فتند از پَرّ تیرت بر زمین شیران نگون می پرند از فَرّ عدلت بر هوا مرغان ستان. سیدحسن غزنوی. برزد شغبی سپهرفرسای او نیز نگون فتاد بر جای.نظامی.
کلمات همقافیه با «نگون افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر