معنی نگون آمدن
6 بازدید
[ نِ مَ دَ ] (مص مرکب) نگون شدن. رجوع به نگون و نگون شدن شود: همه سنگ مرجان شد و خاک خون بسی سروران را سر آمد نگون.فردوسی. - نگون اندرآمدن؛ به خاک افتادن. با سر به زمین افتادن. به سر فرودافتادن : نگون اندرآمد شماسای گُرد بیفتاد بر جای و در دم بمرد.فردوسی. روان گشته از روی او جوی خون زمان تا زمان اندرآمد نگون.فردوسی. به تیر و به نیزه بشد خسته شاه نگون اندرآمد ز پشت سیاه.فردوسی.
کلمات همقافیه با «نگون آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر