معنی نگونساری
5 بازدید
[ نِ ] (حامص مرکب) آویختگی. واژگونی. (ناظم الاطباء). نگونسار بودن. رجوع به نگونسار شود. || سرنگونی. به خاک افتادگی. مقابل افراشتگی : به دولتت عَلَم دین حق فراشته باد به صولتت عَلَم کفر در نگونساری.سعدی. || سربه زیرافکندگی. (ناظم الاطباء). سرافکندگی. خواری. پستی : تو چو خر فتنهٔ خور چون شدی ای نادان اینْت نادانی و نحسی و نگونساری. ناصرخسرو. || هلاک. (یادداشت مؤلف): که در نگونساری و خاکساری ایشان راحت و آسایش انام و تازگی ایام است. (تاریخ قم ص ۴).
کلمات همقافیه با «نگونساری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر