معنی نگون

معنی نگون

7 بازدید
[ نِ ] (ص، ق) نگونسار. (لغت فرس اسدی) (انجمن آرا) (آنندراج). آویخته. سرازیر. (انجمن آرا) (آنندراج). سرنگون. (ناظم الاطباء). سرته. آونگان. به پای آویخته. (یادداشت مؤلف): آب گلفهشنگ گشته از فسردن ای شگفت همچنان چون شوشهٔ سیمین نگون آویخته. فرالاوی. یکی را ز دریا برآرد به ماه یکی را نگون اندرآرد به چاه.فردوسی. از آن پس نگون اندرافکن به چاه که بی بهره گردد ز خورشید و ماه. فردوسی. بنگر به ترنج ای عجبی دار که چون است پستانی سخت است و دراز است و نگون است. منوچهری. به چنگال هریک سری پر ز خون سری دیگر از گردن اندر نگون.اسدی. || نگونسار. به سر درافتاده. فرودافتاده. به خاک افتاده. سرنگون شده : سپه چون سپهبد نگون یافتند عنان یکسر از رزم برتافتند.فردوسی. همه رزمگه سربه سر جوی خون درفش سپهدار توران نگون.فردوسی. همه میمنه شد چو دریای خون درفش سواران ایران نگون.فردوسی. ای چتر ظلم از تو نگون وز آتش عدلت کنون بر هفت چتر آبگون نور مجزا ریخته. خاقانی. || سر در زیر فکنده. (برهان قاطع). منکس. (یادداشت مؤلف). سربه زیر: درفش خجسته به دست اندرون گرازان و شادان و دشمن نگون.فردوسی. وآن بنفشه چون عدوی خواجهٔ سید نگون سر به زانو برنهاده رخ به نیل اندوده باز. منوچهری. || وارونه. معکوس : ببرد و فکندش به چاه اندرون نهادش یکی کوه بر سر نگون.فردوسی. همی دید زینش بر او بر نگون رکیب و کمندش همه پر ز خون.فردوسی. || مقابل ستان. به روی افتاده. دمر. دمرو. مکبّ علی وجهه. (یادداشت مؤلف): مر او را به چاره ز روی زمین نگونش برافکند بر پشت زین.فردوسی. فکنده سر نیزهٔ جانستان یکی را نگون و یکی را ستان.اسدی. قدح لاله را نگون بینید قمع یاسمین ستان نگرید. سیدحسن غزنوی. وز زلزلهٔ حمله چنان خاک بجنبد کز هم نشناسند نگون را و ستان را.انوری. || به زیر افتاده. خم شده. فروافتاده : که بارش کبست آید و برگ خون به زودی سر خویش بینی نگون.فردوسی. گیاهی که روید از آن بوم و بر نگون دارد از شرم خورشید سر.فردوسی. || کوز. (برهان قاطع). خم شده. (غیاث اللغات) (برهان قاطع). خمیده : منم غلام خداوند زلف غالیه گون تنم شده چو سر زلف او نوان و نگون. رودکی.

کلمات هم‌قافیه با «نگون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید