معنی نگوسار کردن
7 بازدید
[ نِ کَ دَ ] (مص مرکب) اِنکاس. تنکیس. (از زوزنی). سرنگون کردن. رجوع به نگونسار کردن شود: نقل است که یک روز به سر چاهی رسید، دلو فروگذاشت، پرزر برآمد، نگوسار کرد، باز فروگذاشت پرمروارید برآمد، نگوسار کرد. (تذکرةالاولیاء چ نیکلسون ج ۱ ص ۱۰۵).
کلمات همقافیه با «نگوسار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر