معنی نگهداشت
6 بازدید
[ نِ گَ هْ ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) نگاه داشت. حفظ. حراست. صون. صیانت. وقایه. اسم است از نگه داشتن. (یادداشت مؤلف). نگه داری. مواظبت. مراقبت : تا مادرتان گفت که من بچه بزادم از بهر شما من به نگه داشت فتادم. منوچهری. هرگاه از این علامت ها که کرده آمد چیزی پدید آید زود به تدارک و نگه داشت قوه مشغول باید بود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || رعایت. مراعات. (یادداشت مؤلف): پس شهنشاه در احتیاطنگه داشت مراتب به جائی رسانید که ورای آن مزیدی متصور نبود. (تاریخ طبرستان).
کلمات همقافیه با «نگهداشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر