معنی نگهبانی نمودن
5 بازدید
[ نِ گَ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) نگهبانی کردن. || مراقبت کردن. پاسبانی کردن : خواجه روزی سوی خانه رفته بود بر دکان طوطی نگهبانی نمود.مولوی.
کلمات همقافیه با «نگهبانی نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر