معنی نگهبانی
6 بازدید
[ نِ گَ ] (حامص مرکب) پاسداری. رعایت. نگه داری. تعهد: و نگه دارد آنچه در عهدهٔ نگهبانی اوست از کار خلق خدایش. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۱). سلوک کن... در رعایت آنچه ما آن را در نظر تو زینت دادیم و در پاسداری و نگهبانی آن. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۳). فکر و تدبیرش صرف نمی شود مگر در نگهبانی حوزهٔ اسلام. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۲). یکی باب عدل است و تدبیر و رای نگهبانی خلق و ترس خدای.سعدی. سپه را نگهبانی شهریار به از جنگ در حلقهٔ کارزار.سعدی. || پاسبانی : چون شدم غایب از درْت به ارزانی نیک مردی بنشاندم به نگهبانی. منوچهری. || مراقبت. ترصد: صحبت ما به نگهبانی دم می گذرد تیغ بر کف همه جا پشت سر خود داریم. صائب.
کلمات همقافیه با «نگهبانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر