معنی نگرستن

معنی نگرستن

6 بازدید
[ نِ گَ رِ تَ ] (مص) مخفف نگریستن. دیدن. نگاه کردن. (آنندراج) (ناظم الاطباء). نظر کردن. نظاره کردن. نگریدن. (یادداشت مؤلف): منگر اندر بتان که آخر کار نگرستن گرستن آرد بار.سنائی. بنگرستند گشنی دیدند در راهی با زنی سروبازی می کرد. (سندبادنامه ص ۸۱). در میان این حریت و فکرت بر درختی انجیر نگرست. (سندبادنامه ص ۱۶۵). پادشاه کتاب برگرفت و در وی نگرست. (سندبادنامه ص ۲۶۱). از روی نگارین تو بیزارم اگر من تا روی تو دیدم به دگر کس نگرستم. سعدی. دل پیش تو و دیده به جای دگر استم تا خلق ندانند تو را می نگرستم.سعدی. - اندرنگرستن : با او نشسته بود بر این بام خورنق در فصل بهار اندرنگرست از چپ و راست. (ترجمهٔ طبری بلعمی). || التفات کردن. توجه کردن. عنایت کردن : مأمون به خراسان داد بگسترد و هر روزی به مزگت آدینه اندرآمدی و... علما و فقها را پیش خویش بنشاندی و داوری خود کردی و به قضا خود نگرستی و داد بدادی. (ترجمهٔ طبری بلعمی). || نگریدن. تفکر کردن. اندیشیدن. (فرهنگ فارسی معین). || به دقت نظر کردن. کاویدن : دگرباره درختان را بجستند میان هر درختی بنگرستند.(ویس و رامین). || دقت کردن. مواظبت کردن. پائیدن. رجوع به نگریستن و نگریدن شود. || طمع بستن. - در چیزی نگرستن؛ در آن طمع بستن.

کلمات هم‌قافیه با «نگرستن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید