معنی نگران گردیدن
6 بازدید
[ نِ گَ گَ دی دَ ] (مص مرکب) نگران شدن. رو به چیزی یا کسی کردن. نگریستن : همه گفتند به خوبان بنباید نگریست دل ببردند ضرورت نگران گردیدیم.سعدی. || اعتنا و توجه کردن : آنگاه بیارد رگشان و ستخوانشان جائی فکند دور و نگردد نگرانشان. منوچهری. || دلواپس شدن. مضطرب و پریشان دل شدن. و رجوع به نگران شدن شود.
کلمات همقافیه با «نگران گردیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر