معنی نگاهدارنده
5 بازدید
[ نِ رَ دَ / دِ ] (نف مرکب) حافظ. (السامی). راعی. واقی. (منتهی الارب). عاصم. (یادداشت مؤلف). نگاه دار. نگه دارنده. نگه دار. که چیزی را نگه می دارد و حفظ می کند و برپای و قائم دارد. - قوهٔ نگاه دارنده؛ قوهٔ ماسکه. (فرهنگ فارسی معین). || (اِ مرکب) یکی از اجزاء اسطرلاب. ممسکه. (فرهنگ فارسی معین از مقدمهٔ التفهیم).
کلمات همقافیه با «نگاهدارنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر