معنی نگارگری
5 بازدید
[ نِ گَ ] (حامص مرکب) صورتگری. نقاشی. بتگری. عمل نگارگر. رجوع به نگارگر شود: ایا که فتنه شدستی در آزر و مانی پی نگارگری روی آن نگار نگر.سوزنی. نگار ایزد بی چونی ای نگار رهی زهی نگارنگار و زهی نگارگری.سوزنی.
کلمات همقافیه با «نگارگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر