معنی نکویی کردن

معنی نکویی کردن

6 بازدید
[ نِ کَ دَ ] (مص مرکب) ملاطفت. اِلطاف. (از یادداشت مؤلف). احسان کردن. خوبی کردن. بذل و بخشش و افضال و اکرام کردن : نکویی به هرجا چو آید به کار نکویی کن و از بدی شرم دار.فردوسی. خشم آیدت که خسرو با من کند نکویی ای ویحک آب دریا از من دریغ داری. منوچهری. بر چشم من افکند دمی چشم و برفت یعنی که نکویی کن و در آب انداز. ابوالفضل هروی. نکویی گر کنی منت منه زآن که باطل شد ز منت بِرّ و احسان. ناصرخسرو. و اعتقاد کردند که صدقه و زکاة ندهند و با درویشان نکویی نکنند. (قصص ص ۱۷۷). نکویی مجو از کس و پس نکویی چنان کن که از کس جزائی نیابی.خاقانی. او نکویی کرد و تو بد می کنی با کسان آن کن که با خود می کنی.عطار.

کلمات هم‌قافیه با «نکویی کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید