معنی نکوکردار
4 بازدید
[ نِ کو کِ ] (ص مرکب) نیکوکردار. نکوکار. نکوفعل. نیکوعمل : نکودل است و نکوسیرت و نکومذهب نکونهاد و نکوطلعت و نکوکردار.فرخی. بدین کریمی و آزادگی که داند بود مگر امیر نکوسیرت نکوکردار.فرخی. چو دیدم روی خوبش سجده کردم بحمداللََّه نکوکردارم امشب.حافظ.
کلمات همقافیه با «نکوکردار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر