معنی نکوسیرت
8 بازدید
[ نِ رَ ] (ص مرکب) نیکوسیرت. نیک روش. که سیرت او خوب و پسندیده است : نکودل است و نکوسیرت و نکومذهب نکونهاد و نکوطلعت و نکوکردار.فرخی. نکودلی و نکومذهب و نکوسیرت نکوخوئی و نکومخبر و نکومنظر.فرخی. بدین کریمی و آزادگی که داند بود مگر امیر نکوسیرت نکوکردار.فرخی. نکوسیرتش دید و روشن قیاس سخن سنج و مقدارمردم شناس.سعدی. نکوسیرت بی تکلف برون به از نیک نام خراب اندرون.سعدی. گر آنها که می گفتمی کردمی نکوسیرت و پارسا بودمی.سعدی.
کلمات همقافیه با «نکوسیرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر