معنی نکث
5 بازدید
[ نَ ] (ع مص) تاب بازدادن رسن و ریسمان. (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی) (از ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۱). تاب باز گردانیدن از رسن. (از منتهی الارب) (از آنندراج). تاب باز کردن از رسن. (از غیاث اللغات). || غاز کردن پشم گلیم و چادر کهنه را تا دوباره ریسیده شود. (از منتهی الارب) (از آنندراج). || پراکنده شدن سر مسواک. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شکستن عهد. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۱) (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (زوزنی). شکستن پیمان را. (از منتهی الارب) (از آنندراج). نقض کردن عهد و بیع. (از اقرب الموارد): و چند حرکت که بر نقض عهد و نکث میثاق دالّ بود از او صادر شد. (جهانگشای جوینی). || مجازاً، مطلق شکستن و قطع. (از غیاث اللغات). || (اِمص) نقض عهد. (ناظم الاطباء).[ نِ ] (ع اِ) غازکرده و تاب بازکرده از جامه و بافتنی تا دوباره ببافند. (از اقرب الموارد). ج، اَنکاث.
کلمات همقافیه با «نکث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کث» برای سرودن شعر