معنی نکایت
4 بازدید
[ نِ یَ ] (ع مص) اثری تمام کردن در دشمنان به کشتن یا جراحت وارد آوردن. (فرهنگ فارسی معین). نِکایة. رجوع به نِکایة شود. || (اِمص، اِ) جراحت و اذیت. (ناظم الاطباء). قهر بر دشمن به قتل و جرح. (فرهنگ فارسی معین). انهزام. مغلوبی. مقهوری. قتل. جرح. (یادداشت مؤلف). نکایة. || زخم. آسیب : خاقانیا به تقویت دوست دل مبند وز غصهٔ نکایت دشمن جگر مخور. خاقانی. هرکه را از تیر و کمان زمان تیر نکبتی می رسید نکایت جراحت خویش به مرهم رأفت و رحمت او معالجت می کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳). || مجازات. گوشمال : می کنند این و هیچ مفسد را بر چنین کارها نکایت نیست.مسعودسعد. چون خبر یافت که فایق از هراة منفصل شد تاختنی کرد و میان هرات و بوشنج در او رسید و در قتل و تنکیل نکایتی تمام نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۷۹). - نکایت رسانیدن؛ صدمه زدن. آسیب رساندن. چشم زخم زدن. گزند رساندن و لطمه زدن : کسی آنجا رفت و نکایتی عظیم در خزر رسانید و ایشان را قهر کرد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۹۴). نکایتی قوی به اصحاب و احزاب او رسانیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۵). ارسلان... به حدود سمرقند بر اثر ایشان می رفت و نکایتها می رسانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۷۹). - نکایت رسیدن؛ گزند دیدن. آسیب رسیدن : در این حال از آنچه نکایتی قوی که از یک تاختن که پادشاه به نفس خویش کرد بدیشان رسیده بود این صلح گونه کردند. (تاریخ بیهقی ص ۵۹۹). در این یک تاختن که به نفس خویش کردی نکایتی قوی به ما رسید. (تاریخ بیهقی ص ۵۹۷). نگذاشت که در عهد حکم و زمان نفاذ فرمان او بدو نکبتی و نکایتی رسد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۰).
کلمات همقافیه با «نکایت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر