معنی نکانک
5 بازدید
[ نَ نَ ] (اِ) نقانق. نکانه. جهودانه. عصیب. مبار. (یادداشت مؤلف): گفت زالا چه داری؟ گفت نکانک و بژند. گفت بیار. پیش او اندرنهاد، اسب بداشت و بخورد. (تاریخ سیستان). گفت من نکانک و بژند زال خورده ام. (تاریخ سیستان).
کلمات همقافیه با «نکانک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر