معنی نو کردن

معنی نو کردن

6 بازدید
[ نَ / نُو کَ دَ ] (مص مرکب) تجدید. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). اجداد. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). تجدید کردن. از سر گرفتن. باز شروع کردن : من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه.رودکی. کنون داستان کهن نو کنم سخنهای شیرین و خسرو کنم.فردوسی. کنون از مداین سخن نو کنم سخنها ز ایوان خسرو کنم.فردوسی. کنون آمدی با دل پر سخن که من نو کنم روزگار کهن.فردوسی. کنون رزم ارجاسب را نو کنیم به طبع روان باغ بی خو کنیم.فردوسی. || تازه کردن. زنده کردن. رواج و رونق دادن : مگر زو ببینی یکی نامدار کجا نو کند نام اسفندیار.فردوسی. نو کن سخنی را که کهن شد به معانی چون خاک کهن را به بهار ابر گهر بار. ناصرخسرو. || شاداب کردن. جوان و زیبا کردن. آراستن و زینت دادن : سوی پارس لشکر برون راند زو کهن بود لیکن جهان کرد نو.فردوسی. سر شهریاری همی نو کنی تن پارس باید که بی خو کنی.فردوسی. کهن باغ را وقت نو کردن است نوان را حساب درو کردن است.نظامی. || عوض کردن. تبدیل کردن : ترا خلقان شد این جامه ز طاعت جامهٔ نو کن که عریان بایدت بودن چو بستانندت این خلقان. ناصرخسرو. || در اصطلاح حسابداری و بانکی، تازه کردن و تمدید کردن سند یا قرارداد یا سفته ای.

کلمات هم‌قافیه با «نو کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید