معنی نوفیدن
8 بازدید
[ دَ ] (مص) غریدن. (برهان قاطع) (آنندراج). بانگ برزدن. به آواز بلند بانگ کردن و نعره زدن و فریاد کردن. (ناظم الاطباء). صدا کردن عموماً. (برهان قاطع). بازگشت نمودن آواز. (ناظم الاطباء): خروشی برآورد اسفندیار بنوفید از آواز او کوهسار.فردوسی. ز نوفیدن بوق و از بانگ تیز همه بیشه بد چون خزان برگ ریز.اسدی. || صدائی که از بسیاری مردم و جانوران دیگر بهم رسد خصوصاً. هزاهز. (برهان قاطع) (آنندراج). || برهم خوردن و شوریدن مردم. (برهان قاطع) (آنندراج). پریشان شدن و آشفته گشتن. || بانگ و شور و غوغا نمودن مردمان و یا جانوران. (ناظم الاطباء). || پارس کردن. (فرهنگ خطی). || جنبیدن. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (از مؤید اللغات). حرکت کردن. || حرکت دادن. جنبانیدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نوفیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر