معنی نورپاش
5 بازدید
(نف مرکب) نورپاشنده. نورافکن. نورافشان. پرتوافکن : چگونه شوم بر دری نورپاش که باشد بر او این همه دورباش.نظامی. او ز چهره بر سر من نورپاش من ز شادی زیر پایش اشکبار. اشرفی (از آنندراج). || ستارهٔ نورافشان. || (اِ مرکب) چراغ. (فرهنگ فارسی معین): به هر گام ازبرای نورپاشی ستاده زنگیی با دورباشی. نظامی (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «نورپاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر