معنی نورسید
6 بازدید
[ نَ / نُو رَ ] (ن مف مرکب) نورسیده. نوشکفته. تازه دمیده. نورس : که آن ناشکفته گل نورسید همی گشت بر باد چون شنبلید.عنصری. || نوجوان. جوان تازه سال. ناپخته و نامجرب. نورسیده : ز کردار این کودک نورسید ندانم که از غم چه خواهم کشید.اسدی. در تمام معانی رجوع به نورسیده شود.
کلمات همقافیه با «نورسید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر