معنی نورداندن
5 بازدید
[ نَ وَ دَ ] (مص) نوردیدن. طی کردن. در هم پیچیدن. برچیدن. رجوع به نوردیدن شود: چو همهٔ خلق بمیرند و جبرئیل و میکائیل و عزرائیل بمیرند و زمین را پست گرداند و آسمان را بنورداند. (تفسیر قرآن کمبریج ج ۲ ص ۸۱).
کلمات همقافیه با «نورداندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر