معنی نودران
4 بازدید
[ نَ / نُو دَ ] (اِ) شاگردانه. فغیاز. برمغاز. دزدران. (یادداشت مؤلف). نوداران. نودارانه. نودارانی. نودرانی. رجوع به نوداران و نودرانی شود. || نوکران و شاگردان(؟). (ناظم الاطباء).[ نَ دَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان فیروزآباد، در ۸۵۰۰ گزی جنوب غربی فیروزآباد، در جلگهٔ معتدل هوائی واقع است و ۲۷۷ تن سکنه دارد. آبش از قنات و چشمه، محصولش غلات و برنج، شغل مردمش زراعت و جاجیم بافی و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «نودران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر