معنی نوایی
6 بازدید
[ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان اواوغلی از بخش حومهٔ شهرستان خوی، در ۹ هزارگزی شمال شرقی خوی بر سر راه خوی به جلفا، در جلگهٔ معتدل هوائی، در کنار رود قطور واقع است و ۲۶۵ تن سکنه دارد. آبش از رودخانهٔ قطور، محصولش غلات و پنبه و کرچک و زردآلو، شغل اهالی زراعت و جوراب بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ نَ ] (ص نسبی) منسوب به قریهٔ نوا. (ناظم الاطباء). اهل نوا. رجوع به نوا شود. || نواگر. (آنندراج). مغنی. (یادداشت مؤلف). || به رهن و وثیقه و گروگان برداشته شده از آدمی. (یادداشت مؤلف). رجوع به نوا شود: فرخار بزرگ نیک جایی است گر معدن آن بت نوایی است. رودکی (از یادداشت مؤلف). || (اِ) آواز. سرود. نغمه. ترانه(؟). (ناظم الاطباء). || (حامص) توانگری. دولت. فراوانی. (ناظم الاطباء). بدین معنی بانوایی درست است مقابل بی نوایی. || (ص نسبی) اهل نائی. کسی که دارای آواز باریک بود. مطرب خوش سرود (؟). (ناظم الاطباء). رجوع به معنی دوم شود.[ نَ ] (اِخ) دهی است از بخش ایذهٔ شهرستان اهواز، در ۱۴ هزارگزی جنوب ایذه در جلگهٔ گرمسیری واقع است و ۱۰۶ تن سکنه دارد. آبش از چشمه و قنات، محصولش غلات، شغل مردمش زراعت و گله داری است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ نَ ] (اِخ) امیر علیشیربن الوس، ملقب به نظام الدین و متخلص به نوائی و فانی یا فنائی . از احفاد جغتای پسر چنگیز و از مشاهیر وزرای سلطان حسین میرزا بایقرا و از اعاظم دانشمندان و ادبای قرن نهم هجری است. وی به دو زبان فارسی و ترکی اشعار و دیوان دارد و صاحب تصانیف گوناگون است. در دوران قدرت و وزارت، حامی و مشوق هنرمندان و شاعران بود و با مولانا عبدالرحمن جامی ارادت و مصاحبت می ورزید. او راست: ۱ -دیوان فارسی، بالغ بر شش هزار بیت. ۲ -اربعین منظوم. ۳ - تاریخ الانبیاء، به ترکی. ۴ -تاریخ ملوک عجم، به ترکی. ۵ -ترجمة اللغة الترکیة بالفارسیة. ۶ -نسائم المحبة، در ترجمهٔ ترکی نفحات الانس جامی. ۷ -حیرة الابرار. ۸ - لیلی و مجنون. ۹ -فرهاد و شیرین. ۱۰ - سبعهٔ سیاره. ۱۱ -سد اسکندری یا اسکندرنامه . ۱۲ -خمسهٔ المتحرین، به زبان ترکی در شرح حال جامی. ۱۳ -دیوان ترکی، شامل چهار کتاب: غرایب الصغر یا غرایب النوائب، نوادر الشباب، بدایع الوسط، و فوائد الکبر. ۱۴ -سراج المسلمین. ۱۵ -عروض ترکی. ۱۶ -مثنوی لسان الطیر. ۱۷ -محاکمة اللغتین. ۱۸ -محبوب القلوب. ۱۹ - مفردات، در معما. ۲۰ -منشآت ترکی. ۲۱ - منشآت فارسی. ۲۲ -نظم الجواهر. ۲۳ - مجالس النفایس، که از مهمترین تألیفات او و تذکره ای است در شرح حال قریب ۳۵۰ تن از معاریف معاصران او به زبان ترکی. وی به سال ۹۰۶ هـ . ق. در ۶۳سالگی وفات یافت. از اشعار پارسی اوست: رسد هر کس به مقصودی ز یارب یارب شبها چرا مقصود من حاصل نشد یارب ز یاربها نگویم بهر تشریف قدومت خانه ای دارم غریبم، خاکسارم، گوشهٔ ویرانه ای دارم. (از ریحانة الادب ج ۴ ص ۲۳۵ و مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۴۱ و تذکرهٔ نصرآبادی ص ۴۷۰ و فهرست کتابخانهٔ مدرسهٔ سپه سالار ج ۲ ص ۵۳۸). و نیز رجوع به متفرقات الذریعه و کشف الظنون و بهارستان جامی ص ۱۲۲ و تذکرهٔ دولتشاه ص ۴۹۴ و مجالس النفایس ترجمهٔ حکیم ص ۳۵۷ و تحفهٔ سامی ص ۱۷۹ و آتشکدهٔ آذر ص ۲۳ و تاریخ کثیرة ص ۱۴۴ و مرآةالخیال ص ۷۲ و نگارستان سخن ص ۷۲ و ۱۳۳ و طرایق الحقایق ج ۳ ص ۴۶ و اسماء المؤلفین و آثار المصنفین ج ۱ ص ۷۳۹ و از سعدی تا جامی ص ۴۶۹ و مجلهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال ۱ شمارهٔ ۵ ص ۳۲ و میر علی شیر نوائی تألیف علی اصغر حکمت و فرهنگ سخنوران ص ۶۱۶ شود.[ نَ ] (اِخ) بابا سلطان قمی. از شاعران قرن یازدهم هجری و از ملازمان شاه عباس کبیر است. او راست: نوایی نیست شاد از وصل امروز چو هجران خواهدش آزرد فردا چه باشد حال بیماری که امروز یقین داند که خواهد مرد فردا. (از صبح گلشن ص ۵۴ و قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۶۰۳). و رجوع به سفینهٔ خوشگو حرف «ن» شود.[ نَ ] (اِخ) از قاضی زادگان بافق و از شاعران قرن یازدهم هجری است. رجوع به تاریخ یزد یا آتشکدهٔ یزدان ص ۳۳۶ شود.[ نَ ] (اِخ) عبدالسمیع سندی، متخلص به نوائی. از پارسی گویان هند است. او راست: بهار و خزان، سرو یک صورت است بر آزاد، فکر جهان کم بود. (از مقالات الشعراء ص ۸۲۰).[ نَ ] (اِخ) شمس الدین محمد کاشانی (ملا...)، متخلص به نوایی. از شاعران قرن دهم هجری است و به هندوستان مهاجرت کرده. او راست: ای دل مگو که آن گل بوی وفا ندارد دارد وفا ولیکن نسبت به ما ندارد. (از تحفهٔ سامی ص ۷۶ و صبح گلشن ص ۵۴۰ و قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۶۰۳ و فرهنگ سخنوران).[ نَ ] (اِخ) محمدشریف (میر...) سبزواری کربلائی، متخلص به نوائی. از شاعران قرن دهم هجری و از درباریان اکبرشاه پادشاه هندوستان است. در اکبرآباد هند وفات یافت. او راست: به گرم خوئیت از جا نمی روم چه کنم که اعتماد ندارم به آشنائی تو تو در طریقهٔ مهر و وفا نه آن شمعی که نور دیده فروزد ز روشنائی تو. (از صبح گلشن ص ۵۴۰ و قاموس الاعلام ج ۶ ص ۴۶۰۳). و رجوع به منتخب التواریخ ج ۳ ص ۳۷۶ و هفت اقلیم (اقلیم چهارم، سبزوار) و سفینهٔ خوشگو، حرف «ن» شود.[ نَ ] (اِخ) محمدتقی (میرزا...) مازندرانی، فرزند حاجی میرزا رضاقلی منشی الممالک سلطانی، متخلص به نوائی. از شاعران قرن سیزدهم هجری است. وی متصدی دیوان انشای محمدشاه قاجار بود. او راست: چو بامداد ز نخجیرگاه شاهنشاه رسید مونس جانم چمان چمان از راه به لب بدخشی لعل و به زلف چینی مشک به قد فراخته طوبی به رخ فروخته ماه. (از مجمع الفصحاء ج ۲ ص ۵۰۹ و سفینهٔ المحمود «مجلس سیم، مرتبهٔ چهارم ص ۲۰۷» و فرهنگ سخنوران ص ۶۱۷).[ نَ / نُو ] (اِخ) مهدی منشی (میرزا...)، فرزند حاجی ملا آقابابا تاجر شیرازی. از شاعران قرن سیزدهم هجری است. او راست: ما مست شراب وحدتیم ای ساقی سرخوش ز می محبتیم ای ساقی. (از آثار العجم ص ۵۷۱). و رجوع به فارسنامهٔ ناصری ج ۲ ص ۷۷ و فرهنگ سخنوران ص ۶۱۷ شود.
کلمات همقافیه با «نوایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر