معنی نوازنده

معنی نوازنده

4 بازدید
[ نَ زَ دَ / دِ ] (نف) که نوازد. (یادداشت مؤلف). که نوازش می کند. (ناظم الاطباء). آنکه نوازش و مهربانی می کند. (فرهنگ فارسی معین). که به زیردستان شفقت و عطوفت و مهربانی کند: نوازندهٔ مردم خویش باش نگهبان کوشنده درویش باش.فردوسی. پناهی بود گنج را پادشا نوازندهٔ مردم پارسا.فردوسی. نوازندهٔ اهل علم و ادب فزایندهٔ قدر اهل سنن.فرخی. ام هانی می گفت ای پدر یتیمان و ای شوهر بیوه زنان و ای نوازندهٔ درویشان. (قصص ص ۲۴۱). توئی چشم روشن کن خاکیان نوازندهٔ جان افلاکیان.نظامی. || مهربان. عطوف. کریم. نوازشگر: نبینی مگر شاه بادادومهر جوان و نوازنده و خوب چهر.فردوسی. چو فرمان پذیرنده باشد پسر نوازنده باید که باشد پدر.فردوسی. ای میر نوازنده و بخشنده و چالاک ای نام تو بنهاده قدم بر سر افلاک.عنصری. ای جهان از وجود تو زنده هم نوابخش و هم نوازنده.نظامی. || که به مهربانی دست بر سر و روی کسی کشد: او هوای دل من جسته و من صحبت او من نوازندهٔ او گشته و او رودنواز.فرخی. || دلنواز. نوازشگر. تسلی بخش : بگداخت مرا مرهم و بنواخت مرا درد من درد نوازنده به مرهم نفروشم.خاقانی. به کف بر نهاد آن نوازنده سیب به بوئی همی داد جان را شکیب.نظامی. || زننده. که می نوازد. که آلتی از آلات موسیقی را بزند و بنوازد: بفرمود تا خوان بیاراستند نوازندهٔ رود و می خواستند.فردوسی. فروزندهٔ مجلس و می گسار نوازندهٔ چنگ با گوشوار.فردوسی. نوازندهٔ رود با می گسار بیامد برِ تخت گوهرنگار.فردوسی. || آنکه ساز می زند. (ناظم الاطباء). ساززن. (فرهنگ فارسی معین). ساززننده. (یادداشت مؤلف). مطرب. خنیاگر: نوازان نوازنده در چنگ چنگ ز دل برده بگماز چون زنگ زنگ.اسدی. || سراینده. خواننده. نغمه سرا: نوازنده بلبل به باغ اندرون گرازنده آهو به راغ اندرون.فردوسی. مطربان طرب انگیز نوازنده نوا ما نوازندهٔ مدح ملک خوب خصال.فرخی.

کلمات هم‌قافیه با «نوازنده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید