معنی نوادر
6 بازدید
[ نَ دِ ] (ع ص، اِ) جِ نادرة. (اقرب الموارد) (المنجد). و جمع نادر است. (منتهی الارب). و در فارسی گاه آن را به نوادرها جمع بسته اند. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به نادر و نادرة و نادره شود: و نوادر و عجایب بود که وی را افتاده در روزگار پدرش. (تاریخ بیهقی ص ۱۰۴). پس از این سخن ها نبشته آید که در هر فصل از چنین فصول بسیار نوادر و عجایب حاصل شود. (تاریخ بیهقی ص ۱۹۴). این قصه به پایان آمد و از نوادر و عجایبِ بسیار خالی نیست. (تاریخ بیهقی ص ۲۰۵). و دریای ساوه خشک شد و چند نوادر پدید آمد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۹۷). و این از نوادر است کی گویند کی کجاست کی درختان خرما در چاه کارند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۴۰). و در کتاب لطایف الآداب از مصنفات عتبی نوادر اخبار... او بعضی مسطور است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۵۰). کلمه ای چند به طریق اختصار از نوادر و امثال و شعر... در این کتاب درج کردیم. (گلستان). - نوادرالکلام؛ سخن که از جمهور به طرز شذوذ و گاهی وقوع یابد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «نوادر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر