معنی نهنبن
6 بازدید
[ نُ هُمْ بَ / نُ هَمْ بَ / نَ هُمْ بَ / نِ هَمْ بِ ] (اِ) سر دیگ و کوزه ها و تنور بود. (لغت فرس اسدی ص ۳۹۱). سر دیگ و تنور باشد. (اوبهی). سرپوش دیگ. (غیاث اللغات) (فرهنگ خطی). سر دیگ و تنور و اوانی ها بود. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). غطاء. (دهار). سرپوش دیگ و طبق و سرپوش تنور. (برهان قاطع). نهنبان. (برهان قاطع) (آنندراج) (رشیدی) (جهانگیری) (انجمن آرا): بگشای راز عشق و نهفته مدار عشق از می چه فایده ست به زیر نهنبنا. کسائی (از لغت فرس). دوستی این جهان نهنبن دلهاست از دل خود بفکن این سیاه نهنبن. ناصرخسرو. چو جان در تن خرد در دل نهانست به آمختن ز دل برکن نهنبن.ناصرخسرو. تا خامشند مطبخیان ضمیرشان بر دیگ گنده گشته تو گوئی نهنبنند.سنائی. از جوش نشو دیگ نما تا فرونشست از دود تیره بر سر گیتی نهنبن است.انوری. طوفانم از تنور برآمد چه سود از آنک دامن چو پیرزن به نهنبن درآورم.خاقانی. همه چون دیگ بی سر زاده اول کنون سر یافته یعنی نهنبن.خاقانی. به ار پای از این پایه بیرون نهم نهنبن بر این دیگ پرخون نهم.نظامی. بسا جانا که همچون نیل در تن همی جوشد در این نیلی نهنبن.عطار. || نهنبن زانو؛ کاسهٔ زانو. (یادداشت مؤلف): و جراحت که بر پیش زانو افتد نزدیک نهنبن زانو خطرناک بود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). شکستگی زانو بیشتر نهنبن زانو را افتد و شکستن وی آن است که کوفته شود یا شکافته شود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). اگر این نهنبن بر این شکل بر سر آن بند گشاد نبودی اندر این نشستن ها و حرکت ها از هم بیوفتادی و اگر این نهنبن صلب و خشک بودی سر استخوانها را بکوفتی و از آسیبها بزودی شکسته شدی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «نهنبن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بن» برای سرودن شعر