معنی نهمة
4 بازدید
[ نَ مَ ] (ع اِ) حاجت. نیاز. (منتهی الارب) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || شهوة در چیزی. (از متن اللغة). بلوغ همت و خواهش در چیزی. (از اقرب الموارد). || آوازی که بدان شتر را زجر کنند. (منتهی الارب). || بانگ: نهمةالاسد؛ بانگ شیر. نهمةالرجل کذلک. (منتهی الارب). (از اقرب الموارد). || (مص) رسیدن همت کسی در چیزی. (از منتهی الارب). رجوع به معانی اسمی شود. || حریص گردیدن. آزمند گردیدن. گویند نهمت شهوته. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). سیر ناشدن از چیزی و سخت حریص شدن. (یادداشت مؤلف). || بانگ برزدن به بانگ نهیم. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). || نهم. نهیم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به نَهم شود.
کلمات همقافیه با «نهمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر