معنی نهضة
5 بازدید
[ نَ ضَ ] (ع اِ) واحد نهض است. (اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به نهض به معنی عتب شود. || حرکت. جنبش . (ناظم الاطباء) (از المنجد) (از اقرب الموارد). کان منه نهضة الی کذا؛ ای حرکة. (اقرب الموارد). رجوع به نهضت شود. || طاقت. قوت. (متن اللغة) (اقرب الموارد).[ نُ ضَ ] (ع اِمص) اسم است انتهاض را. (از متن اللغة). رجوع به انتهاض به معنی قیام شود. || حرکت. (متن اللغة). ج، نهضات. نیز رجوع به نَهضَة و نهضت شود.
کلمات همقافیه با «نهضة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضة» برای سرودن شعر