معنی نهز
6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) اندازه. (منتهی الارب). زهاء. قدر. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). گویند: هذا نهز کذا، یعنی به اندازهٔ آن است. (منتهی الارب). نُهاز. نِهاز. (متن اللغة). رجوع به نهاز شود. || (مص) زدن و راندن و دور کردن. (از منتهی الارب). ضرب و دفع. (اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از تاج المصادر بیهقی). || جنبانیدن. (تاج المصادر بیهقی). سر جنبانیدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). حرکت دادن سر را. (از متن اللغة). || بر سینه برخاستن ستور به رفتن. (منتهی الارب). به سینه برخاستن ستور برای سیر و رفتن. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || سر زدن گوساله و شتربچه پستان مادر را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). لهز. (اقرب الموارد) (متن اللغة). || دلو در آب چاه زدن تا پر شود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تکان دادن دلو را در آب تا پر شود. (از متن اللغة). || بیرون کشیدن دلو از چاه. (از اقرب الموارد). نزع. (از متن اللغة). || سپوختن. (از منتهی الارب) (آنندراج). || نهضت و برخاستن برای گرفتن چیزی. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || نزدیک شدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). گویند: نهزالمولود الفطام؛ اذا قرب من الفطام، و هو ناهز و هی ناهزة. (از اقرب الموارد).[ نَ هِ ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب). اسد. (متن اللغة) (اقرب الموارد).[ نُ هَ ] (ع اِ) جِ نهزة. رجوع به نُهزَة شود.
کلمات همقافیه با «نهز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هز» برای سرودن شعر