معنی نهادگی
5 بازدید
[ نِ / نَ دَ / دِ ] (حامص) عمل نهادن. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به نهادن شود. || در شاهد ظاهراً به معنی ترتیب و تأنّی و تأمل است : {/Bوَ رَتِّلِ اَلْقُرْآنَ تَرْتِیلاً، ۴-۷۷۳:۴/}(قرآن ۷۳/۴)؛ و قرآن می خوان به ترتیل و آهستگی و نهادگی. (ابوالفتوح چ سنگی ج ۵ ص ۴۱۷). || (اِ) جامه و لباسی که در روزهای عید و روزهای مهمانی و دیدن مردمان بزرگ پوشند و بغیر از این روزها در جائی در بسته دارند. (برهان قاطع) (آنندراج). لباس رسمی. || یک قسمی از نان. || ذات. سرشت. طبیعت. فطرت . || شکل . || اساس. نهاد. || عادت. سیرت . (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «نهادگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر