معنی نهادنی
5 بازدید
[ نِ / نَ دَ ] (ص لیاقت) که ازدر نهادن است. قابل نهادن. رجوع به نهادن شود. || لایق ذخیره کردن. آنکه یخنی کردن آن لازم آید. (یادداشت مؤلف). رجوع به نهادن شود. || مقررکردنی. تعیین کردنی : اکنون اگر خداوند مسعود بیند این ولایت بر بنده عیسی نگاهدارد و بنهد آنچه نهادنی باشد. (تاریخ بیهقی ص ۲۴۲). آنچه گفتنی و نهادنی بوده بنهادند و بگفتند. (تاریخ بیهقی ص ۳۹۵). بدان وقت که امیر محمود از گرگان قصد ری کرد میان امیران مسعود و محمد مواضعتی که نهادنی بود بنهاد. (تاریخ بیهقی ص ۱۲۶).
کلمات همقافیه با «نهادنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر