معنی نموک
4 بازدید
[ نَ ] (اِ) نشانهٔ تیر. هدف. (از برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف تموک است. (یادداشت مؤلف). رجوع به تموک شود. || (ص) نمور. (فرهنگ فارسی معین). نم دار. پرنم. بر اثر رطوبت بویِ نا گرفته.
کلمات همقافیه با «نموک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر