معنی نمون

معنی نمون

5 بازدید
[ نُ / نِ / نَ ] (نف) نماینده. (آنندراج) (ناظم الاطباء). هادی. دلیل. (ناظم الاطباء). - رهنمون؛ هادی راه. (ناظم الاطباء). راه نماینده. راهنمای. رهنما. || نشان دهنده. نمای، در ترکیب های: ظفرنمون، معجزنمون، حسن نمون، به معنی نماینده و ظاهرکننده و نشان دهنده است : حال خود غیر ز رویش نتواند دیدن نشود آینهٔ حسن نمون همه کس. علی خراسانی (از آنندراج). || (اِ) نمایش. نمونه. (یادداشت مؤلف): چار مو اندر زنخ بهر نمون بهتر از صد خشت بر اطراف کون.مولوی. || مثل. ماننده. (فرهنگ فارسی معین). سان : مثل الذین؛ نمون ایشان. (کشف الاسرار ج ۱ ص ۷۱۱ از فرهنگ فارسی معین). کمثل حبة؛ همچون نمون و سان دانه ای است. (کشف الاسرار ج ۱ ص ۷۲۰ از فرهنگ فارسی معین). || اشاره. رمز. (فرهنگ فارسی معین): سخن نگوئی با مردمان سه روز، الا رمزاً، مگر نمونی و اشارتی. (کشف الاسرار ج ۲ ص ۹۷ از فرهنگ فارسی معین).
[ نَ مْ مو ] (ع ص، اِ) جِ نم. رجوع به نَمّ شود.

کلمات هم‌قافیه با «نمون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید