معنی نمود کردن
4 بازدید
[ نُ / نِ کَ دَ ] (مص مرکب) اثر کردن. (یادداشت مؤلف). به نظر آمدن: روزه به من نمود نمی کند. آن چند لحظه به قدر یک سال برای من نمود کرد. (یادداشت مؤلف). || جلوه کردن. جلب توجه کردن. در نظر دیگران آمدن : اگر شما بخواهید در تهران نمودی کنید و جلالت قدر شما را مردم بفهمند. (دیوان صفی علیشاه از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «نمود کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر