معنی نقیف
6 بازدید
[ نَ ] (ع ص، اِ) حنظل کفانیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به نَقْف شود. || تنهٔ درخت. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به معنی بعدی شود. || جذع نقیف؛ تنهٔ درخت دیوچه خورده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تنهٔ درخت که ارضة آن را خورده باشد. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ج، نُقْف. و رجوع به منقوف شود.
کلمات همقافیه با «نقیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر