معنی نقیر

معنی نقیر

6 بازدید
[ نَ ] (ع اِ) جوی استهٔ خرما. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۱). چاهک دانهٔ خرما. (صراح) (ناظم الاطباء). چاهک پشت خستهٔ خرما. (منتهی الارب) (آنندراج). چاهک پشت هستهٔ خرما. (ناظم الاطباء). چاهک خرد که بر پشت تخم خرما باشد. (از غیاث اللغات). آن گو باشد که بر پشت استخوان خرما بود. (تفسیر ابوالفتوح رازی). گو پشت هستهٔ خرما. (مهذب الأسماء). نشان پوست استهٔ خرما. (المرقاة چ بنیاد ص ۱۳۷). النکتة فی ظهرالنواة. (اقرب الموارد) (از متن اللغة). آن نقطه که بر پشت هستهٔ خرماست. (فرهنگ خطی). فروشدگی وسط هستهٔ خرما به درازا. (یادداشت مؤلف). || خستهٔ خرما. (غیاث اللغات) (از آنندراج). || رشته که در شکاف خرما باشد. || ظرفی باشد از بیخ درخت که در آن شراب نگاه دارند. (غیاث اللغات) (آنندراج). بن چوبی که کنده کرده در آن نبید سازند و نبید آن تیز و تندتر باشد. (از منتهی الارب) (آنندراج). کُندهٔ چوبی که آن را گود کرده در آن نبید سازند. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). اصل و تنهٔ نخل یا درختان دیگر که کنده کنند و در آن خرما و جز آن را شراب اندازند. (از متن اللغة). || (ص) سوراخ کرده از سنگ و چوب و مانند آن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). نقرکرده از سنگ و چوب و جز آن. (از اقرب الموارد). || (اِ) تنهٔ درخت که در آن سوراخ کرده چوب درکنند و همچون زینه سازند تا به وی به غرف رسند. (آنندراج) (از منتهی الارب). تنهٔ درختی که آن را سوراخ سوراخ کرده و چوب در آن سوراخها نهاده و آن را همچون زینه سازند و بر روی آن به سوی غرفه ها بالا روند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ناوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ناوهٔ خمیر. (دهار). لاوک که آرد سرشند در آن. (از مهذب الاسماء). || گو خرد در زمین. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). حفره ای در زمین که آب در آن جمع شود. (از متن اللغة). || نوعی از مگس سیاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). ذباب ازرق. (از متن اللغة). ج، اَنْقِرة. || نژاد مرد. (از منتهی الارب). اصل. (از مهذب الاسماء). نژاد مرد و اصل آن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نجار و اصل مرد. (از متن اللغة). یقال: فلان کریم النقیر؛ أی کریم الاصل. (منتهی الارب). || (ص) سخت فقیر. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نیک درویش و تنگ دست. یقال: هو فقیر نقیر، أو هو اتباع. (از منتهی الارب) . || (اِ) وزنی معادل هشت قطمیر است. (یادداشت مؤلف). || حقیر. (غیاث اللغات). چیز اندک. (یادداشت مؤلف): خود نقیری است کل عالم و تو در نقار از پی نقیر مباش.سنائی. زآنچه دادم بازنستانم نقیر سوی پستان بازناید هیچ شیر.مولوی. - نقیر و قطمیر؛ از اندک و بیش مراد دارند و گاهی به لحاظ اندکی و بیشی کنایه از صغیر و کبیر باشد. (غیاث اللغات از لطایف اللغات و منتخب اللغات و کشف اللغات و مدار) (از آنندراج): هرچه دشنام دهم بر تو همه راست بود شرح آن بازنمایم به نقیر و قطمیر.سوزنی. چون قیر گشت نامهٔ اعمال من سیاه بر من وبال جرم ز قطمیر و از نقیر.سوزنی. نقیر و قطمیر از من گناه اگر بودی مکن خطاب ز قطمیر و از نقیر مرا.سوزنی. - || کنایه از جزئیات مقدمات و از مردم عوام که روشناس نباشند. (غیاث اللغات).

کلمات هم‌قافیه با «نقیر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید