معنی نقم
7 بازدید
[ نَ ] (اِ) ظاهراً منحوتی است فارسی زبانان را از نقب. و امروز هم عوام ایرانی نقب را نقم گویند. (یادداشت مؤلف): و دو مرد با سلاح ها در زیر گردون رفتند و گردون را در نقم راندند. (مجمل التواریخ و القصص ص ۵۰۹).[ نَ ] (ع مص) شتاب خوردن. (از منتهی الارب) (آنندراج). به شتاب خوردن. (از ناظم الاطباء). به سرعت و تندی چیزی خوردن. (از اقرب الموارد). سرعةالأکل. (از متن اللغة).[ نَ قَ ] (ع مص) عیب کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ص ۱۰۱) (دهار). ناپسند داشتن کاری را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة). کراهیت داشتن چیزی. (تاج المصادر بیهقی). کاری زشت آمدن. (زوزنی). منکر شمردن کاری را و سرزنش کردن و ناپسند شمردن کسی را به سبب کار ناپسندش. (از اقرب الموارد) (از المنجد). مبالغه در مکروه شمردن چیزی. (از متن اللغة). || خشم گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). عتاب نمودن. (از منتهی الارب) (آنندراج). || کینه کشیدن. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). سزا کردن. (از منتهی الارب). عقاب کردن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). داد ستاندن. کینه گرفتن. (از فرهنگ خطی). || (اِ) میانهٔ راه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). وسط طریق. (اقرب الموارد).[ نَ قِ ] (ع اِ) جِ نقمة. رجوع به نقمة شود.[ نِ قَ ] (ع اِ) جِ نقمة. رجوع به نقمة و نقمت شود: ایزد ما این جهان نز پی جور آفرید نز پی ظلم و ستم نز پی کین و نقم. منوچهری. کف راد او مر نعم را مقر سر تیغ او مستقر نقم.ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «نقم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قم» برای سرودن شعر