معنی نقطهگاه
4 بازدید
[ قُ طَ / طِ ] (اِ مرکب) مرکز. محاط. نقطه گه. کنایه از مقصد حاجت و نیاز دیگران : چنین هفت پرگار بر گرد شاه در آن دایره شه شده نقطه گاه.نظامی. چو پرگار گردون بر آن نقطه گاه به پای پرستش بپیمود راه.نظامی.
کلمات همقافیه با «نقطهگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر