معنی نقط

معنی نقط

6 بازدید
[ نَ ] (ع مص) نقط زدن. (تاج المصادر بیهقی). نقط برزدن. (زوزنی). خجک زدن حرف را. (از منتهی الارب) (آنندراج). نقطه گذاشتن حرف را. (از ناظم الاطباء). نقطه گذاری کردن.
[ نُ قَ ] (ع اِ) جِ نقطه. رجوع به نقطه شود: برگرد رخش بر نقطی چند ز بسد و اندر دم او سبز جلیلی ز زمرد.منوچهری. تا حرف بی نقط بود و حرف بانقط تا خط مستوی بود و خط منحنی. منوچهری. چو جامهٔ نگارگر شود هوا نقط زر شود بر او نقای او.منوچهری. || نقطه : بلاغت نگه داشتندی و خط کسی کو بدی چیره بر یک نقط چو برداشتی آن سخن رهنمون شهنشاه کردیش روزی فزون.فردوسی. نونی است کشیده عارض موزونش وآن خال معنبر نقطی بر نونش نی خود دهنش چرا نگویم نقطی است خط دایره ای کشیده پیرامونش.سعدی. دنیا چو محیط است و کف خواجه نقط پیوسته به گرد نقطه می گردد خط. بدرالدین جاجرمی (مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۱۶۹). - نقط زدن؛ نقطه گذاشتن. نقطه گذاری کردن : ژالهٔ باران زده بر لالهٔ نعمان نقط لالهٔ نعمان شده از ژالهٔ باران نگار. منوچهری.

کلمات هم‌قافیه با «نقط»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «قط» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید