معنی نقش و نگار
4 بازدید
[ نَ شُ نِ ] (ترکیب عطفی، اِ مرکب) خط و خال. تذهیب و ترصیع. آب و رنگ. شکل ها و صورتهای رنگین و گوناگون : بر اسبی قیمتی برنشسته و ساختی گران افکنده زراندود و غاشیه ای پرنقش ونگار. (تاریخ بیهقی ص ۳۶۵). صحبت دنیا به سوی عاقل و هشیار صحبت دیوار پر ز نقش و نگار است. ناصرخسرو. یکی به تیم سپنجی همی نیابد راه تو را رواق ز نقش و نگار چون ارم است. ناصرخسرو. خاتون خوب صورت پاکیزه روی را نقش و نگار و خاتم فیروزه گو مباش. سعدی. طاووس را به نقش و نگاری که هست خلق تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش. سعدی. هم گلستان خیالم ز تو پرنقش ونگار هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش. حافظ.
کلمات همقافیه با «نقش و نگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر