معنی نقش بستن

معنی نقش بستن

5 بازدید
[ نَ بَ تَ ] (مص مرکب) کنایه از تصویر کردن. (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). نقاشی کردن. نقش کشیدن. صورتگری کردن. رسم کردن. نگاشتن : من نقش همی بندم و تو جامه همی باف این است مرا با تو همه شغل و همه کار. ناصرخسرو. خون صید اللََّه اکبر نقش بستی بر زمین جان مرغ الحمدللََّه سبحه گفتی در هوا. خاقانی. بر زمین الحمدللََّه خون حیوان بسته نقش بر هوا تسبیح گویان جان حیران آمده. خاقانی. نقش امّید چون تواند بست قلمی کز دلم شکسته تر است.خاقانی. چنان در لطف بودش آبدستی که بر آب از لطافت نقش بستی.نظامی. مرا صورتی برنیاید ز دست که نقشش معلم ز بالا نبست.سعدی. || زینت دادن. آراستن : فلاطون دگر نامه را نقش بست ز هر دانشی کآمد او را به دست.نظامی. سخن را نگارندهٔ چربدست به نام سکندر چنین نقش بست.نظامی. چو شد نقاش این بتخانه دستم جز آرایش بر او نقشی نبستم.نظامی. || به وجود آمدن. هست شدن. آفریده شدن. پدید آمدن. مصور شدن. شکل یافتن. صورت وجود یافتن : تختهٔ اول که الف نقش بست بر در محجوبهٔ احمد نشست.نظامی. به امرش وجود از عدم نقش بست که داند جز او کردن از نیست هست. سعدی. || آفریدن. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ایجاد کردن. پدید آوردن. خلق کردن. مجسم کردن. مصور کردن : بهر بذلش نطفهٔ خورشید را نقش در ارحام کان بست آسمان.خاقانی. تا چه کرد آنکه نقش روی تو بست که در فتنه بر جهان بگشاد.سعدی. تا نقش می بندد فلک کس را نبوده ست این نمک حوری ندانم یا ملک فرزند آدم یا پری. سعدی. نه این نقش دل می رباید ز دست دل آن می رباید که این نقش بست.سعدی. || تصور نمودن. تخیل نمودن. (از برهان قاطع) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). عزم کردن. قصد کردن. اندیشه کردن. (یادداشت مؤلف): نقش می بستم که گیرم گوشه ای زآن چشم مست طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود. حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «نقش بستن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید