معنی نقش برانگیختن
5 بازدید
[ نَ بَ اَ تَ ] (مص مرکب) نقش باختن. رل بازی کردن : چه نقش ها که برانگیختیم و سود نداشت فسون ما بر او گشته است افسانه.حافظ. || صورت ساختن. صورت تصویر کردن. شمایل ساختن. صورتگری و صورت سازی کردن : صد نقش برانگیزم با جانْش درآمیزم چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم. مولوی.
کلمات همقافیه با «نقش برانگیختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر