معنی نقش بازمالیدن
6 بازدید
[ نَ دَ ] (مص مرکب) با آوردن خال های مساعد و ورق برنده در قمار از حریف بردن. کنایه از گوشمال دادن. تنبیه و تأدیب کردن. بر حریف یا خصم غالب آمدن و او را درهم کوفتن : نقش این بازبمالید سنانت در حال سر آن بازببرید حسامت ناگاه. اثیر اخسیکتی. کنون نقشم کسی می بازمالد که با او از دو شش چاری نیاید.انوری. دست رد بر پیشانی او نهاد و نقش کعبتین او بازمالید. (سندبادنامه ص ۱۶).
کلمات همقافیه با «نقش بازمالیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر