معنی نقشگر
5 بازدید
[ نَ گَ ] (ص مرکب) نقاش. مصور. نقش طراز. (از آنندراج) (از ناظم الاطباء): مه که در انگیزش رنگ است چست نقشگر صورت ایوان تست. امیرخسرو (از آنندراج). نگار نقشگر آمد به دیر و شد بلای من اگر میخانه و نقش و نگار این است وای من. سیفی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «نقشگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر