معنی نقشه
5 بازدید
[ نَ شَ / شِ ] (اِ) صفحهٔ کاغذی که در روی آن شکل و صورت چیزی را رسم کرده می نمایانند و خاکا و خاکه و کالو و ورنداز و کالوب و کارنامه و گرنامه و نمونه نیز گویند. (ناظم الاطباء). طرحی که مهندس یا طراحی از چیزی تهیه و بر صفحهٔ کاغذ رسم کند تا سازندگان و کارگران به دلالت و مطابق آن، شی ء مطلوب را بسازند: نقشهٔ اتومبیل، نقشهٔ راه، نقشهٔ ساختمان، نقشهٔ قالی. || خریطه. (یادداشت مؤلف). طرح و تصویری که به مقیاسی بسیار کوچکتر از محله یا راه یا شهر یا مملکت یا قاره یا کرهٔ زمین بر کاغذ رسم کنند تا به دلالت آن موقعیت طبیعی و اقتصادی و سیاسی و دیگر مشخصات آن سرزمین را به دیگران بشناسانند: نقشهٔ جهان، نقشهٔ اروپا، نقشهٔ ایران، نقشهٔ راهها و غیره. || طرحی که برای انجام کاری ریزند. دستورالعمل. طرح. برنامه: نقشهٔ جنگ.
کلمات همقافیه با «نقشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر