معنی نقری
7 بازدید
[ نَ قَ را ] (ع اِ) عیب. غیبت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). عیب. (اقرب الموارد). اسم است از نقر. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). - بنات نقری؛ آن زنان که عیب کنند هر که را بر ایشان گذرد. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). گویند: مر بی علی بنی نظری و لاتمر بی علی بنات نقری. || مهمانی خاص. (مهذب الاسماء). دعوت بعضی دون بعضی. (ناظم الاطباء). دعوت خاص، مقابل جفلی که دعوت عام است. (از المنجد) (از اقرب الموارد): دعوتهم النقری؛ دعوت خاصی کردم ایشان را یعنی خواندم بعضی را. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «نقری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر