معنی نقد کردن
6 بازدید
[ نَ کَ دَ ] (مص مرکب) متاعی را فروختن و بهایش را فی الحال پول نقد دریافت کردن. ضیاع و عقار و متاع یا چک و سفته ای را به پول نقد بدل کردن. || جدا کردن سره را از ناسره. ردی و جید درهم و دینار را تمیز دادن و از هم جدا کردن. || خوب و بد کلامی را آشکار ساختن. - نقد کردن حال؛ نیک و بد آن پرسیدن. (لیلی و مجنون نظامی چ وحید دستگردی).
کلمات همقافیه با «نقد کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر